داستان های عمه پسند

۱۳۹۲ مهر ۳, چهارشنبه

ازدواج

ارنواز وقتی بزرگ شد می خواد با نان ازدواج کنه!!!!
این را موقعی گفت که خانه دایی مهدی داشت فقط خمیرهای نان را می خورد.
ارسال شده توسط Unknown در ۱:۰۲
با ایمیل ارسال کنیداین را در وبلاگ بنویسید!‏هم‌رسانی در Xهم‌رسانی در «فیس‌بوک»‏هم‌رسانی در Pinterest

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

پیام جدیدتر پیام قدیمی تر صفحهٔ اصلی
اشتراک در: نظرات پیام (Atom)

بايگانی وبلاگ

  • ▼  2013 (132)
    • ◄  اکتبر (5)
    • ▼  سپتامبر (13)
      • پدر...
      • بدون توضیح بیشتر
      • تیم
      • قلب قلب زدن
      • خبر مهم
      • تمرکز
      • ازدواج
      • دلم واسه دختر کوچولوم تنگ شده. مامان میگه یک چند ...
      • تاب سواری خاله انسی
      • صبح بخیر محترمانه
      • کشتی با عمه
      • آوارگی در وطن
      • رقص Cinese
    • ◄  اوت (10)
    • ◄  ژوئیهٔ (15)
    • ◄  ژوئن (21)
    • ◄  مهٔ (11)
    • ◄  آوریل (22)
    • ◄  مارس (13)
    • ◄  فوریهٔ (12)
    • ◄  ژانویهٔ (10)
  • ◄  2012 (62)
    • ◄  دسامبر (17)
    • ◄  نوامبر (8)
    • ◄  اکتبر (9)
    • ◄  سپتامبر (16)
    • ◄  اوت (12)
زمینه ساده. با پشتیبانی Blogger.